اگر حس کنید که کسی داره بهتون خیانت می کنه................ چی کار می کنید ؟
اگه بدونید که حستون همیشه راهی به جایی داره چی؟ یعنی بدونین که هیچوقت تو زندگیتون بی دلی چیزی رو حس نکردین و همیشه یه موضوعی بوده...
اگه طرف شوهرتون باشه و نشه به سادگی رابطه رو تموم کرد چی ؟
یعنی میشه زیره یه سقف زندگی کرد و کاری هم به هم نداشت؟
من باید اینطوری زندگی کنم. با یه مرد کثیف که بهم دروغ گفته .... ولی خدا خودش می دونه که من چیزی از زندگی کم نذاشتم براش.............
متاسفم از ۱۱ سال عمری که بیهوده به پاش ریختم ....... متاسفم
خدایا آدمای دروغگو رو به سزای اعمالشون برسون و ما رو در پناه خودت حفظ کن.
می بینین که دقیقا همون لحظه که فکر می کنی دیگه همه چی رو روالش افتاده.......همه چی خراب می شه؟
نمی دونم چرا انقدر اعصابم خورد شده. بیخودی به خیلیا گیر می دم و نمی دونم چرا مردم کلا عصبانیم می کنن. خلاصه خیلی کلافه هستم. مثلا ۵ دقیقه پیش تلفنی چنان به ن گیر دادم که نگو و نپرس . بدون اینکه دلیلی داشته باشه. آخه بعضیا هم خیلی حساسن ولی من خودم هم بعضی وقتا گندشو در میارم. متاسفم برای خودم
سلام
میدونم که خیلی وقته ننوشتم. دلم باهام قهر کرده . شاید چون زیادی خستش کردم. اینروزا سرم حسابی گرمه و کار خاصی هم نمی کنم. همون کارای همیشگی و احتمالا تکراری.
یکی از دوستام که فکر می کردم خیلی بهم نزدیکه تو لفافه حرفایی زد و باز هم منو به این نتیجه رسوند که معمولا مردم هیچ کاری رو بدون چشم داشت انجام نمیدن و احتمالا خود ما هم همینطوریم ولی خیلی وقتا یادمون میره.
آقای ف هم حالش خوبه و زندگی کاملا متوسطی رو با هم میگذرونیم. فکر نمی کردم که وقتی آدم وارد دهه چهارم زندگیش میشه (بین ۳۰ تا ۴۰) بدن آدم هم کم کم افت کنه.... جالبه... خیلی وقتا با توجه به این تغییرها به مرگ و آخر زندگی فکر می کنم و باز هم فکر می کنم چون جز فکر کردن راه دیگه ای پیدا نمی کنم. خدایا کمکمون کن تا خوب باشیم
تو این فکرم که آدما چقدر نظرای مختلف و افکار مختلفی دارن که هر لحظه عوض میشه. خیلیا اینجوری هستن. نباید تعجب کرد چون این یکی از خصلت های آدمیزاده. داشتن یه ارتباط همیشگی و پیوسته که زیاد هم بالا و پایین نداشته باشه با یه آدم خیلی سخته. باید در نظر گرفت که توی هررابطه دو نفر وجود دارن که هر نفر ممکنه خودش احساسات نامتعادلی داشته باشه. به طور مثال خود من..گاهی از یه نفر خیلی خوشم میاد و گاهی بدلیل رفتار همون فرد و یا شایدم وضعیت روحی خودم توی اون موقعیت چندان تمایلی ندارم که حتی باهاش حرف بزنم.
آخر هفته گذشته روزای چندان خوبی رو سپری نکردم. نمی دونم.... یه جورایی اذیت شدم. گاهی وقتا به نبودن فکر می کنم.نبودنی که باعث می شه دردای این دنیات تموم شه.....ولی اگر یه روزی نبودی و دردای این دنیا تموم شد و با تموم شدن اون مشکلات یه دنیای دیگه شروع شد چی؟
زندگی کردن مخصوصا درست زندگی کردن خیلی سخته
کلی فکر تو سرمه نمی دونم از کجا شروع کنم
دوست دارم خیلی کارای زیادی بکنم ولی بهترین چیز برنامه ریزیه تا بتونم کارام درست انجام بدم.
۱- زبان(خوندن کتابي كه دارم) ٢- مقاله (هموني كه خيلي لازم دارم) ۳-ورزش و تناسب اندام (که بدک نیست ولی لازمه که بهتر بشه) ۴-تجدید نظر در روابط و اینکه تو کارام و دوستی هام (مخصوصا با همکارام) سیاست بیشتری داشته باشم و بیشتر دقت کنم.........
اینروزا تقریبا همه چی سرجای خودشه و خدا رو شکر خوب می گذره. راستی یه ماجرای جالب تعریف کنم از یه رستوران که جمعه ناهار رفتیم. باورتون میشه که یارو صندوق داره ۱۱۰۰۰ تومن پول غذا رو گفت ۱۴۰۰۰ تومن!!!!!!!!!! واقعا عجیب نیست که انقدر راحت و تو روز روشن کلاهبرداری می کنن!!!!!!!! خلاصه حواستون خیلی جمع باشه خصوصا وقتی که دسته جمعی میرین رستوران چون معمولا آدم وقتی شلوغ پلوغه اصلا حساب کتاب نمی کنه..... تا بعد
چند روزی می شه (تقریبا" یک هفته) که حس عجیبی دارم. نمی دونم تلقینه و یا واقعا" داره یه تغییراتی توی من رخ می ده. اگه درست احساسش کرده باشم که باید به خودم تبریک بگم چون.... میشم ولی اگر اشتباه باشه خوب هیچ اشکالی نداره. هم حالا حالاها وقت دارم هم اینکه روند زندگیمون شاید بیشتر تثبیت بشه. البته از شواهد به نظر میاد که وقتشه.
الان یهو یادم افتاد که خیلی وقته دلم می خواد راجع به دوستی بنویسم ولی هی یادم میره....
من از نوجوونی و یه طورایی باید بگم از بچگی دوستای زیادی داشتم و البته همونطور که همه می دونید شعاع دایره دوستان آدم با افزایش سن کوچیک و کوچیک تر می شه. انقدر که وقتی آدم میره دانشگاه تعداد دوستانش شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نرسن و البته صمیمیت دوستی ها هم کمتر میشه. به هر حال یه جایی میرسه که آدم شریک زندگیشو انتخاب می کنه و یهو می بینه که ای دل غافل!..... از همون چند تا دونه کسی هم که بودن دیگه هیچ اثری باقی نمونده و آدم تو روزمرگی های زندگی گم شده. . و اون موقعست که باید گفت :
هر شی اون تزه سی دوستون کهنه سی
ترجمه : هرچیزی تازش خوبه ولی دوست کهنه اش خوبه
دیدین یه وقتایی دوستاتون سعی می کنن دورتون بزنن.... و اونموقع هستش که آدرم کلی شاکی میشه و سعی می کنه تلافی کنه.
البته تلافی کردن باعث نمی شه که حال آدم بهتر بشه معمولا حال آدم رو بدتر هم می کنه. به هر حال خونسردی همیشه و در همه امور لازمه
باید اقرار کنم که اینروزا خیلی دلهره دارم. دلیلش رو می دونم ولی می خوام مطمئن بشم بعد به همه اعلام کنم.
خدایا کمکم کن تا آدم خوب و صالحی باشم و بتونم درت عمل کنم
